برند : نیک فرجام
دستهبندی : رمان و داستان
ارسال داریم
ارسال داریم
بخشی از کتاب را باهم بخوانیم:
آن شب نتوانستم بخوابم. همه جور نوشیدنی خوردم، اما فایده نداشت. هنوز هیچ چیز را حل نکرده بودم. همهی پروندهها روی هم جمع شده بود. پدرم پیشبینی کرده بود که من احتمالا همیشه شکست خواهم خورد. خودش هم یک بازندهی مادرزاد بود. تلویزیون اتاق خواب را روشن کردم، زن جوانی بر صفحهی تلویزیون ظاهر شد و گفت اگر با او حرف بزنم حالم بهتر میشود. بعدش صورت جینی نیترو حل شد. گفت: «من دوست ندارم توی کارهام دخالت کنی» گفتم: «چی» چند بار جملهاش را تکرار کرد و من تلویزیون را خاموش کردم.